یک عدد امیر
قلعه نویی به معشوق خود می گوید: ببین بزرگوار ! بنده خدا رو شاکرم که کل یوم و به
یاری آقا امام زمان دارم به شما فکر میکنم.من حتی فیلم بازی های شما رو دیدم و به
خوبی از نقاط ضعف و قوت شما هم با خبرم.بنابراین با اطلاع کامل عاشق شما شدم.در
ضمن زندگی ما دارای دو نیمه متفاوت است. خانوم معشوق عزیز ! نگران پدر و مادرت هم
نباش.از «علی » می خوام که موافقتشون رو جلب کنه! خلاصه اگر دوست داشته باشید از
شما درخواست می کنم به عضویت « باند من » دربیایید.
یک عدد علیرضا افتخاری :
یک عدد علیرضا افتخاری.....آخ ببخشید ......یک عدد استاد علیرضا افتخاری در حالیکه زیر یک عدد درخت گلابی ایستاده و دارد تصنیف شورانگیز «تهران را LA بفرما *» ساخته برادر ساسان مانکن را «بازخوانی» می کند ، به ناگهان زلف پریشان یار را از 100 متری مشاهده می کند.از انجایی که استاد بسیار انسان « با ادبی» می باشند پس به یکباره به با تمام قدرت سمت معشوق میدوند و خود را در بغل ایشان پرت میکنند و تن و روی و خلاصه همه جای بدن معشوق را غرق بوسه میکنند تا اساعه ادب به جای بیاورند.فقط و فقط محض ارائه ادب و نه جهت گران شدن بلیط کنسرتشان و نه هیچ چیز دیگر! ایضاً همانطور که میدانیم استاد بسیار مبادی آداب و با ادب هستند و در حالیکه سر و روی معشوق را از شدت بوس های خود خیس و لزج نموده اند با کلامی دلنشین و بسیار مودب میگوید: «دوستت دارم!»
* پی نوشت:در متن اصلی آهنگ به جای کلمه «بفرما» یک فعل دیگر به کار رفته که از اونجایی که اون فعل یه کم بی تربیتی بود استاد هنگام اجرای قطعه بازخوانی شده از معادل با ادبانه اش استفاده مینمایند.با تشکر- نویسنده
یک عدد سردار بسیار مشفق و دلسوز و اینا:
یک عدد سردار در حالیکه دارد سخنرانی می کند (برای یک عده متخصص!) میگوید: بله ما الان مدتیه که اونا رو زیر نظر گرفتیم و متوجه شدیم که خیلی موضوع مفصله که حالا ما بنا نداریم بهش بپردازیم اما اون چیزی که ما فهمیدیم اینه که این خانوم عاشق من شده و ما طبق اطلاعاتی که از جلسه شنود خانوادگیشون که البته جهت برخی مصالح این کار ما توجیح شدست و ما خیلی بنا نداریم وارد این مبحث بشیم و برادرا من با سند و مدرک دارم حرف میزنم و فقط به شما کد میدم که برید بررسی کنید که بفهمید قضیه چیه حتی پدر اون دختر در اعترافاتش اشاره کرده به این موضوع که نمی خواست بذاره ما با هم ازدواج کنیم و حتی خودش گفته که به سرویس های جاسوسی بیگانه وابسته بوده و چند باری هم در جلسان جی 7 آقای خویینی ها رو دیده که خوب من از این مسئله رد میشم و واردش نمیشم ولی بدونید که یک فتنه ای قرار بود انجام بشه که ما فهمیدیم و واسه همین جلسه خواستگاری رو به نفع خودمون تغییر دادیم که خوب حالا چون بحثش خیلی مفصل میشه و من فرصت ندارم امروز خدمت دوستان در موردش توضیح بدم پس بنده به عنوان یک مسئول امنیتی بلند پایه ترجیح میدم بهش نپردازیم فقط همین مقدار بدونید که علت اینکه ما خواستگاری رو به نفع خودمون دست کاری کردیم این بود که حالا چون قصد نداریم در موردش توضیح بدیم ازش میگذریم و فعلاً وارد این قضیه نمیشیم اما همه مدارکش وجود داره !
یک عدد رییس جمهور:
اللهم عجل لولیک الفرج و مستشهدین بین یدیه امروز دوران دیکتاتوری ها به پایان رسیده و اگر چه دولت های استکباری دنیا دارند تمام تلاششون رو میکنند که من و شما به هم نرسیم اما باید بدونند که ملت ما و شما جلوی اونها ایستادگی خواهید کرد و این وصلت به یمن خدا شکل میگیرد.راستی ما از چه ساعتی اومدیم خونه تون؟
10؟
9؟
8؟
7؟
6؟
5؟
کی خسته است؟(2بار)
به هر حال بذارید پدر و مادرتون اونقدر با این وصلت مخالفت کنند تا مخالفت دانشان پاره بشه! ملت ما و شخص شما امروز دست در دست هم برای این وصلت حاضریم خیلی چیز ها رو بدیم لولو بخوره.ممه که دیگه جای خود داره.اصلاً این پدر و مادر شما چی کی یا کی چی هستند که دارند جلوی تشابهات فرهنگی ما رو میگیرند؟! ضمناً بسیاری از کشور های آزادی خواه دنیا مثل چین و ونزوئلا و کوبا با این وصلت موافقن.این صهیونیست ها هم بیخود وقتشون رو تلف نکنند که نمی تونند من رو ترور کنند.همین دیروز بود که یه قورباغه رو فرستاده بودند داخل حموم خونه ما که من رو ترور کنه اما به فضل خدا توطئه شون خنثی شد و من از طریق یک نور خاصی که همون دور و اطراف خودم بود سالم موندم.خلاصه اگر حاضر بودی که دنیا رو با هم مدیریت کنیم و مرد و مردونه در این مورد با هم مذاکره کنیم بیا با ما وصلت کن و ما بدون هیچ پیش شرطی حاضریم همراه تو سبزی تو باغچه پرورش بدیم!
یک عدد محمد مایلی کهن :
یک عدد محمد مایلی کهن در حالی که روی یک صندلی نشسته و مدام خودش را تکان می دهد و به غقب و جلو خم می شود، به معشوق میگوید: من اینجا حاضر شدم تا سیستم ازدواج رو درست کنم.اون گروهبان قندلی ، داداشت حاضر نشد بره از عموی بزرگتون معذرت خواهی کنه ، یا اون گنده باقالی پسر خاله روانیت من مدرک دارم که داره توی حموم با خودش کار های بد بد می کنه، اصلاً بگو ببینم بابای تو چرا دست چپش رو همیشه می کنه تو دماغش؟یا اون گربه سیاهه سر کوچه تون واسه چی همیشه می لنگه ؟معلومه دیگه چون دوپینگیه. من محمد مایلی کهن تا وقتی این خونواده تون رو آدم نکنم و ریشه های نامردی رو نخشکونم دست از مبارزه بر نمیدارم.شوهر خاله عمه اقدس رو بگو واه واه واه برداشته سه متر النگو کرده دستش که مثلاً چی بگه. مردم به چه چیزایی دلشون خوشه.خواهر جون اون جعفری ها را خوب ساقه شونو بچین .اقدس خانوم تو هم مواظب باش تربچه ها رو وقتی میشوری گل ها شونون خوب بشوریا.میبینی خواهر ؟بد دوره زمونه ای شده ها.اییییییییییییش!
قبل از ازدواج: خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج: بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجهگیری اخلاقی: سحر خیز شدن
قبل از ازدواج: رفتن به سفر بیاجازه
بعد از ازدواج: رفتن به حیاط با اجازه
نتیجهگیری اخلاقی: معتبر شدن
قبل از ازدواج: خوردن بهترین غذاها بیمنت
بعد از ازدواج: خوردن غذاهای سوخته با منت
نتیجهگیری اخلاقی: تقویت معده
قبل از ازدواج: استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج: کار کردن در شرایط سخت
نتیجهگیری اخلاقی: ورزیده شدن
قبل از ازدواج: دید و بازدید از اماکن تفریحی
بعد از ازدواج: سر زدن به فامیل خانوم
نتیجهگیری اخلاقی: مهربون شدن
قبل از ازدواج: آموزش گیتار و سنتور و
... بعد از ازدواج: آموزش بچهداری و شستن ظرف
نتیجهگیری اخلاقی: همدردی با مردها
قبل از ازدواج: گرفتن پول تو جیبی از پاپا
بعد از ازدواج: دادن کل حقوق به خانوم
نتیجهگیری اخلاقی: مستقل شدن
قبل از ازدواج: وزن ایدهال با چهرهای بشاش
بعد از ازدواج: چاق و افسرده و منزوی
نتیجهگیری اخلاقی: آمادگی بدن در روزهای سخت
قبل از ازدواج: ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج: ایستادن در صف شیر وگوشت
نتیجهگیری اخلاقی: آموزش ایستادگی قبل از ***
بعد از ازدواج: تعطیلات رفتن به دیزین و اسکی
بعد از ازدواج: شست وشوی خانه و لباس
نتیجهگیری اخلاقی: پر شدن اوقات فراغت
قبل از ازدواج: نوشتن کتاب شعر و رمان
بعد از ازدواج: نوشتن داستان پرنده در قفس
نتیجهگیری اخلاقی: پر شدن اوقات فراغت
قبل از ازدواج: صحبت تلفنی بیمحاسبه زمان
بعد از ازدواج: اتهام به پر حرفی حتی برای ١٠ دقیقه
نتیجهگیری اخلاقی: حفظ عضلات صورت
قبل از ازدواج: رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج: درحسرت رفتن به پارک سر کوچه
نتیجهگیری اخلاقی: امنیت کامل
زن و مرد از راهی می رفتند، ماموران آنها را دیدند وآنها را خواستند!
پرسیدند شما چه نسبتی با هم دارید؟
زن و مرد جواب دادند زن و شوهریم
ماموران مدرک خواستند،
زن و مرد گفتند نداریم !
ماموران گفتند چگونه باور کنیم که شما زن و شوهرید ؟
زن و مرد گفتند برای ثابت کردن این امرنشانه های فراوانی داریم ... !
اول اینکه آن افرادی که شما می گویید دست در دست هم می روند، ما دستهایمان از هم جداست!
دوم، آنها هنگام راه رفتن و صحبت کردن به هم نگاه می کنند، ما رویمان به طرف دیگریست!
سوم آنکه آنها هنگام صحبت کردن و راه رفتن،با هم با احساس حرف می زنند، ما احساسی به هم نداریم!
چهارم آنکه آنها با هم بگو بخند می کنند، می بینید که، ما غمگینیم!
پنجم، آنها چسبیده به هم راه می روند، اما یکی ازما جلوترازدیگری می رود!
ششم آنکه آنها هنگام با هم بودن کیکی، بستنی ای، چیزی می خورند، ما هیچ نمی خوریم!
هفتم، آنها هنگام با هم بودن بهترین لباسهایشان را می پوشند، ما لباسهای کهنه تنمان است.. !
هشتم، ... ماموران گفتند خیلی خوب، بروید، بروید،.. فقط بروید ... !